Author: ففری
•Monday, August 17, 2009
فرض کن شبه، کاملا ً تاریکه و داری لب پرتگاه راه میری، دست یک نفر دیگه رو هم گرفتی و با احتیاط حرکت میکنید.


اگه پات سر بخوره چی کار میکنی؟
احتمالا ً نمیرسی که به این مسئله فکر کنی و بی اختیار اونچه که تو دستته رو محکم میگیری....
.
.
.
.
امّا تو چه جوری تونستی اون لحظه، با اختیار، دست منو رها کنی؟

|
This entry was posted on Monday, August 17, 2009 and is filed under . You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

4 comments:

On August 17, 2009 at 11:55 PM , عمران said...

شاید این موضوع تو وجودش بوده که صاحب ِ دست رو با خودش به ته پرتگاه نکشونه

 
On August 18, 2009 at 6:21 PM , ففری said...

خب همین تو وجود بودن رو درک نمیکنم دیگه، در مورد اونچه که غیر ارادیه!

 
On August 30, 2009 at 12:41 AM , عمران said...

کار های «به اصطلاح» غیر ارادی در واقع براساس اون چیزی هست که تو وجودمونه! :D

 
On September 3, 2009 at 3:03 AM , سایه بان said...

درک دل خواهد تا که بگشاید سر این معما