Author: شیرین
•Saturday, April 03, 2010
چرا امروز اینقدر هوا گرم بود؟

چرا جلسه من باید تا 8 شب طول بکشه؟

چرا این آزمایش تموم نمیشه؟ یعنی اگه من تا 10:30 برسم خونه احساس خوشبختی میکنم

چرا امروز اینقدر راجع به روح و جن حرف زدیم؟ خب من میترسم.الان تک و تنها تو آفیس، هر صدایی بیاد باید برم سرک بکشم ببینم کیه، چیه. فکر کنم بهتر باشه برم روی این میزه تو راهرو بشینم تمام رفت و آمدها رو چک کنم. بیا همین الان دوباره صدای در اومد

چرا چشمام داره از حدقه در میاد؟ پس من کی میتونم بخوابم یه خواب حسابی. فردا که کار دارم. پس فردا هم که میخوایم بریم سیزده بدر . حداقل خدا کنه سبزه های اینجا مثل سبزه های ایران بی خاصیت نباشه

حالا من فعال شدم و هی پست میذارم دلیل بیکاری نیستا. یه نیم ساعتی که طول میکشه سیستم خنک شه دیگه نمیدونم چیکار کنم. اگه هوا روشن باشه میرم بیرون یه قدمی میزنم، یه هوایی میخورم، یه قهوه مینوشم (مگه چیه خب قهوه نوشیدنیه دیگه). خلاصه به هر نحو ممکن از دست چوچو فرار میکنم
خب من برم سراغ آزمایش

چقدر تو این پست غر زدم. حالا عنوانش میزارم غرغر که با محتوا متناسب باشه و هر کس حوصله شنیدن غر نداره نخونه




|
This entry was posted on Saturday, April 03, 2010 and is filed under . You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

5 comments:

On April 4, 2010 at 12:36 AM , Anonymous said...

yadame,to safar be kavir goftid,hamishe khobe kasi bashe ke ghoraro beshnave.man davtalabane hazeram :)

 
On April 5, 2010 at 8:56 PM , شیرین said...

من یادم نیست چنین حرفی زده باشم.شاید منو با ففری اشتباه گرفتی. بعدشم تو سفر کویر همه اسم داشتند، انانیمس جون

 
On April 10, 2010 at 12:23 AM , Anahita said...

شیرین جان
من آناهیتاهستم.این جمله رو شنیده بودم ولی یادم نیست ازکی؟
بهرحال من دوست دارم حداقل کاری که بتونم برات انجام بدم.راستی نمیدونم چرا اسمم حذف شد
love u

 
On April 10, 2010 at 11:18 PM , Anahita said...

عزیزدلم،جزآناهیتا شهشهانی کسی هست که اینجوری کامنت بذاره؟هردفعه یه چیزی رو جابندازه؟به هرحال من حاضرم غرهاتو با جون ودل گوش کنم
love u

 
On April 11, 2010 at 6:49 PM , شیرین said...

مرسی آنا جونم. دوستت دارم