Author: شیرین
•Saturday, June 12, 2010
خواب می بینم که دارم توی باتلاق فرو میرم. اصلا دست و پا نمیزنم. ولی تسلیم هم نشدم. دلم خوشه به اون طنابی که آویزونه. هر چند دستم بهش نمیرسه ولی میخوام یه بار با تمام قدرتم بپرم بالا و بگیرمش. فقط میترسم. میترسم طناب پوسیده باشه و
...

راستی۱:در اینجا فرض میشه که اگه طناب پوسیده نباشه میتونه وزن من رو تحمل کنه. فرض محال هم که محال نیست

راستی۲: همه میتونن کامنت بذارن بجز ففری جونم

|
This entry was posted on Saturday, June 12, 2010 and is filed under . You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

2 comments:

On June 12, 2010 at 5:55 PM , جولزی said...

حتما حتما بپر... با تمام قدرت و فارغ از اندیشه ی رسیدن یا نرسیدن

 
On June 18, 2010 at 10:03 PM , saeh ban said...

حتی آیا وقتی از طناب آویزون می شی بلدی ازش بری بالا
اِه اِه اِه ففری دلت بسوزه ما می تونیم کامنت بزاریم
راستی چرا ففری نزاره؟