Author: شیرین
•Friday, August 20, 2010
آره  به همین سرعت یه سال شد که من به "رحمت خدا" رفتم. گفتم یادتون بیارم  شاید که خواستین مجلس یادبودی برام بگیرین
توی این یکسال یه چیزایی رو فهمیدم. ولی هنوز  یه عالمه سوال توی ذهنمه که اگه بخوام خلاصه شون کنم میشه این: چرا؟ واقعا چرا؟ اگه من جواب این سوالهامو پیدا کنم تا قبل از اینکه بمیرم، اونوقت احساس خوشبختی میکنم
دیگه اینکه فهمیدم 
خیلی آدم مزخرفی هستم ولی نه خودم به روی خودم میارم و نه شما
و 
خیلی اشتباه میکنم ولی درس عبرت نمیگیرم
بیشتر ازاین مثال نمیزنم تا آبروی خودمو بر باد ندم

ولی تصمیم گرفتم آدم خوبی بشم. فقط نمیدونم چه جوری؟ ولی شما امیدوار باشین. خودم هم سعی میکنم امیدوار باشم

|
This entry was posted on Friday, August 20, 2010 and is filed under . You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

1 comments:

On August 26, 2010 at 10:21 AM , ففری said...

می دونی که یک سال چقدر زیاده!
می دونی که چه کار سختی رو انجام دادی؟ که هر کسی نمی تونه!

خوبی، دیگه صریح تر نمی تونم بگم