خب حالا برگشتم، که چی؟
نمیگید اونچه که از دل هم برنیومده، شاید به دل یه بنده خدایی بشینه؟
.فقط همین رو میگم که خیلی عصبانی ام، هیچ هم لذّت نمی برم
حوصله هم ندارم؛
انگیزه هم ندارم؛
زمزمه هم ندارم؛
هیچ کس هم با من حرف نزنه (اصلاً هم نمیخوام به روی خودم بیارم که همین جوری هم کسی نیست که بخواد چیزی بگه و احتیاجی نبوده )که این خط رو بنویسم

4 comments:
ولی من دلم میخواد باهات حرف بزنم ففری کوچولوی من
ففری جون چرا عصبانی؟ بیا با خودم حرف بزن
ما که هستیم
ففری هیچ وقت هیچ انتظاری نداشته باش نه فقط از بقیه بلکه از خودت هم , شاید بگی این چه ربطی به حرف من داشت!
اتفاقا دقیقا مرتبط بود
متشکرم از یادآوریت، چون مسئله همین انتظار بود، نه از بقیه، که تماما از خودم انتظاری داشتم بیجا و دارم سعی میکنم که باهاش کنار بیام