•Wednesday, December 15, 2010
.
.
.
.
چقدر خوشبخت بودم که راحت اشک می ریختم
وای؛ از اشک هایی که جاری نمی شوند، نمی شوند، نمی شوند تا تماماً تمامت کنند....
- از این سَموم که بر طرف بوستان بگذشت****عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی
.
.
.
چقدر خوشبخت بودم که راحت اشک می ریختم
وای؛ از اشک هایی که جاری نمی شوند، نمی شوند، نمی شوند تا تماماً تمامت کنند....
- از این سَموم که بر طرف بوستان بگذشت****عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی

0 comments: