Author: ففری
•Wednesday, December 22, 2010
یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود **** دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود

راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک **** بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود

دل چو از پیر خرد نقل معانی می‌کرد **** عشق می‌گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود

آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است **** آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود

در دلم بود که بی دوست نمانم هرگز **** چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود

دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم **** خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود

بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق **** مفتی عقل در این مسله لایعقل بود

راستی خاتم فیروزه بواسحاقی **** خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ **** که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود
|
This entry was posted on Wednesday, December 22, 2010 and is filed under . You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

1 comments:

On December 27, 2010 at 5:53 PM , Anonymous said...
This comment has been removed by a blog administrator.