Author: شیرین
•Saturday, September 26, 2009
"در پیشرفت زبان انگلیسی همین بس که بجای "اوخ" میگیم "اوپس
Author: ففری
•Thursday, September 24, 2009
این دیگه چه حسیه که به سراغم اومده؛ یا به سراغش رفتم؟!



- انگار غصّمه....

ع
Author: شیرین
•Sunday, September 20, 2009
حقیقت اینه
هر جا بری آسمون یه رنگه
اما
واقعیت اینه
ما آدمها داریم روی زمین زندگی می کنیم
Author: ففری
•Tuesday, September 15, 2009
:حالا دیگه کسی رو میخوام که
بتونم حرفامو بهش بگم و بدونه که چی میگم (از نوع برادر بزرگانه!)
همیشه مهربونیش فوران کنه (از نوع خواهر بزرگانه!)
باهام بیاد سینما و پارک، بتونیم با هم به همه چی بخندیم و بگیم ولش کن ( از نوع برادر کوچکانه! از من کوچکتر نه؛ از بزرگا کوچکتر)

.
.
.
میدونم پیدا نمیشه
Author: ففری
•Sunday, September 13, 2009
هیچ فکر نمیکردم بیدار شدن با صدای زنگ موبایل هم میتونه خوشایند باشه!


سه دقیقه و چهل و نه ثانیه؛ صدات خیلی نزدیک بود، انگار که کنار من دراز کشیده بودی....ء


Author: ففری
•Sunday, September 06, 2009
"خاموش می مانم تا به حرف درآیی، سکوت می کنم تا دیوار بینمان بلندتر نشود؛ امّا یادت باشد من هنوز همانم که بودم"



- نمیدونم امیدی هست؟