Author: ففری
•Friday, October 16, 2009
...
ما بايد مادرانمان را دوست بداريم
وقتي اخم مي كنند و بي دليل وسايل خانه را به هم مي ريزند
ما بايد بدويم دستشان را بگيريم
تا مبادا كه خداي نكرده تب كرده باشند
مابايد پدرانمان را دوست بداريم
برايشان دمپايي مرغوب بخريم
و وقتي ديديم به نقطه اي خيره مانده اند برايشان يك استكان چاي بريزيم
پدران ‚ پدران ‚ پدرانمان را


ما بايد دوست بداريم
...
Author: ففری
•Wednesday, October 14, 2009
"
بایست؛
بایست؛
بایست وقتی عابر رد میشه
میخوای با تیر بزنمت؟
"

اینا حرفایی بود که دیروز از یک عابر در حال عبور از خیابون، خطاب به راننده ی ماشینی که سوارش بودم، شنیدم

Author: ففری
•Wednesday, October 07, 2009
همون پیرمردی بود که گفته بودم هر روز دو بار در مسیر رفت و برگشت میبینمش؛ دیروز باز هم بعد از 4 ماه دیدمش و خیالم راحت شد!

- یادم نیست؛ گفته بودم؟!

-رفته بودم سر حوض
تا ببينم شايد ، عكس تنهايي خود را در آب ،
آب در حوض نبود
.
.
.
باد مي رفت به سر وقت چنار.
من به سر وقت خدا مي رفتم.


پ
Author: ففری
•Thursday, October 01, 2009

!متشکّرم که دروغم رو آشکار کردی، نزدیک بود همه باور کنن

Author: شیرین
•Thursday, October 01, 2009
آمریکا آمریکا
ننگ به نیرنگ تو
... خون جوانان ما می چکد از چنگ این چشم بادومیهای