Author: ففری
•Saturday, June 26, 2010
آخ که چه کیفی کردم از شنیدن صداهای به این خوشحالی

:زمزمه ی امشب ست

امشب یکسر شوق و شورم، از این عالم گویی دورم

Author: شیرین
•Wednesday, June 23, 2010
بخدا من ربات نیستم. من هم آدمم اون هم نه از نوع کابوی و سامورایی

حالا من یه دفعه خواستم تو کل عمرم دو هفته برم مسافرت و خوش باشم، مگه میذاره این چوچو . اینقدر کار بهم داده که نمیدونم کدوم رو انجام بدم. در حال حاضر من دارم چهار تا پروژه مختلف انجام میدم که هیچ ربطی بهم ندارند. تازه دریغ از اینکه یکی از این پروژه ها سر سوزنی ربطی به پروپوزالم که باید تا آخر جولای ارائه بدم داشته باشه. حالا "فکر کرده خیال کرده" من تعطیلاتم رو به خودم کوفت کنم؛ عمراً
تازه، پررو اومده میگه یه ربات خریدم میخوام توی این دو هفته که نیستی بجای تو کار کنه. درسته که رباته میتونه 24 ساعته کار کنه ولی حالا ببینم و تعریف کنیم اگه این رباته بتونه با همون سرعتی که من گراف رسم میکنم رسم کنه و نتایج رو آنالیز کنه
اگه بتونه اونوقت
اونوقت
خب چه بهتر، من هم میگیرم تو خونه میخوابم راحت و چوچو رو با اون ربات عقب افتاده ذهنی به خدا میسپارم

در دو هفته اخیر چوچو سرعت من در رسم گراف رو به سرعت کابوی ها در هفت تیر کشیدن و سامورایی ها در شمشیرزدن تشبیه کرده، نمیدونم چرا فکر میکنه خیلی با مزه ست .خودشم که همیشه از این جکهای خودش خنده روده بر میشه. در چنین مواقعی آدم واقعا نمیدونه باید بخنده یا گریه کنه. خب دیگه غیبت بسه. من برم بخوابم که با وجود این رباته دیگه کاری توی این دنیا به عهده من نیست و میتونم با خیال راحت برم به خواب ابدی

Author: ففری
•Tuesday, June 15, 2010
،پرم از کاشکی و امّا
،پرم از بغض و لبخند
،پرم از هیاهو و سکوت
،پرم از واژه و بی معنایی
....پرم از نیاز و
زمزمه ی این روزهاست: خدایا بی پناهم، ز تو جز تو نخواهم
Author: شیرین
•Saturday, June 12, 2010
خواب می بینم که دارم توی باتلاق فرو میرم. اصلا دست و پا نمیزنم. ولی تسلیم هم نشدم. دلم خوشه به اون طنابی که آویزونه. هر چند دستم بهش نمیرسه ولی میخوام یه بار با تمام قدرتم بپرم بالا و بگیرمش. فقط میترسم. میترسم طناب پوسیده باشه و
...

راستی۱:در اینجا فرض میشه که اگه طناب پوسیده نباشه میتونه وزن من رو تحمل کنه. فرض محال هم که محال نیست

راستی۲: همه میتونن کامنت بذارن بجز ففری جونم

Author: شیرین
•Thursday, June 10, 2010
دلم خیلی برای خودم میسوزه. آخه خیلی اسکولم به خدا
وقتی استادم نیست بیشتر بچه ها کار نمیکنند. دیر میان. زود میرن. این مدتی هم که مثلا هستن، باشگاه تشریف دارن
اونوقت من زود میام. دیر میرم. آزمایش انجام میدم. ریپورت مینویسم. خب اسکولم دیگه
تنها کار خلافی که انجام دادم نوشتن این پست در ساعت کاریه. خدا منو ببخشه
راستی؛ لطفا رو این پست کامنت نذارید

Author: ففری
•Wednesday, June 02, 2010

یک دفعه دلم خواست رو موزاییک های بین اتاق جلویی و اتاق عقبی دراز بکشم و بازوها و نصف صورتم تا جایی که میشه از خنکی اونها لذت ببرن

.... نه فقط همین-