Author: ففری
•Wednesday, July 28, 2010
امروز رسیدم به صفحه ای که گلبرگهای خشک یاس اونجا بودن؛
امروز یه جایی رفتم که بوی اتاق دَستون می داد؛
امروز زیاد یاد کردم از اونچه هایی که خشنودم می کرد؛
:امروز حافظ گفت
صبا زمنزل جانان گذر دریغ مدار وز او به عاشق بیدل خبر دریغ مدار

امروز
....امروز گذشت
Author: شیرین
•Tuesday, July 27, 2010
چرا من؟
دلم نمیخواد برای هیچکس اتفاق بد بیفته ولی چرا همیشه کشتیهای من باید غرق بشن؟
خب اگه کشتی بقیه هم بعضی وقتها سوراخ بشه اشکال نداره؛ فقط یه سوراخ کوچولو که بشه با آدامس پرش کرد
Author: ففری
•Thursday, July 22, 2010



....چای میگه مهمون داریم، امّا
Author: شیرین
•Thursday, July 22, 2010
کاشکی بهم میگفتی که دوستم داری
Author: شیرین
•Friday, July 16, 2010
من دلم گرفته
من دلش رو شکستم
من هم دلم شکسته
میخوام زار زار گریه کنم

Author: شیرین
•Thursday, July 15, 2010
فقط اومدم بگم که دل منو نشکن. همین

Author: ففری
•Monday, July 05, 2010
پاهام چرا سردن؟
!زانوی چپم درد می کنه؛ چرا هر کاری می کنم گرم نمی شم؟
صورتم چرا داغه؟
چشمام دیگه چرا می سوزن؟
....زمزمه ی این روزهاست: درد دامنه دارد