•Sunday, December 02, 2012
کاش هیچ موقع از یادم نره اون لبخند پهنی رو که صبح اون روز بعد از بیدار شدن از خواب و باز شدن چشمهات به ما زدی....
کاش هیچ موقع از یادم نره که توی خواب تونستم گرمای آغوش تو رو خواب ببینم....
کاش هیچ موقع از یادم نره ریتمی رو که موقع راه رفتن با انگشتهامون روی کف دستهای همدیگه میگرفتیم....
کاش هیچ موقع از یادم نره که من پشت در، صدای کلیدهام رو در میاوردم تا تو در رو باز کنی....
کاش هیچ موقع از یادم نره که یه زمانی برای بیشتر بودنت، سرعت قدمهام رو کم کردم....
کاش هیچ موقع از یادم نره چقدر دوست داشتم دستم رو دور گردنت بندازم و راه بریم و تو حرف بزنی و من وانمود کنم که هیچ گوش نمیکنم....
کاش هیچ موقع از یادم نره که همیشه اینطور نشان دادی که من، تو را بس....
کاش هیچ موقع از یادم نره اون وقتی رو که داشتی خدا حافظی میکردی و من خواب بودم و فقط یک لحظه از بین پلکهای نیمه بازم دیدم که، یکی که یادم نیست کی بود در آغوش گرفتت و من باز خوابیدم؛ و رفتی....
